| ريشه های اختلاف چیست؟ |
|
|
|
| نوشته شده توسط Administrator |
| يكشنبه ، ۱۵ خرداد ۱۳۹۰ ، ۱۶:۳۲ |
|
در هنگامی که اختلافات در سطوح مختلف، اعم از کشوری، گروهی، دانشگاهی و یا حتی خانوادگی بوجود آمده و اوج می گیرد، بسیاری از ما از خود می پرسیم که آیا می شد کاری کرد که اختلافات بوجود نیامده و اینطور گریبانگیرمان نگردد؟ چرا باید هر از چند گاهی شاهد بروز یک ماجرا یا بلوا به سبب بوجود آمدن یک اختلاف باشیم؟ و یا اینکه چرا ما نمی توانیم اختلافات را با دوستی و رفاقت (بخصوص به این دو کلمه اخیر تاکید می کنم : بله! دوستی و رفاقت !!!!!!) حل و فصل نماییم و در کنار هم با آرامش زندگی نماییم؟ در این نوشتار سعی دارم تا بر مبنای درک و تجربه ای که در سالیان عمر خویش از منشا بروز اختلافات و علل پیدایش آنها یافته ام را ارائه نموده و بر برخی از آنها تاکید کنم. کلا به نظر می آید که منشاء بروز اختلاف بین افراد را بتوان ناشی از موارد زیر دانست: اول: تفاوت در سطح اطلاع طرفین اختلاف یکی از مهمترین علل بروز اختلاف را می توان سطح اطلاع متفاوت طرفین اختلاف از موضوع یا مجموعه ای از موضوعات دانست . خیلی از مواقع یک طرف اختلاف چیزی یا چیزهایی را می داند و از آن مطلع است که طرف دیگر نمی داند و بالعکس. طبیعتا این تفاوت سطح اطلاع دو طرف در خصوص یک موضوع می تواند منجر به برداشت ها و استنباط های کاملا متفاوتی شده و منشا بروز اختلاف گردد. طبیعی است که با رد و بدل شدن دانسته های میان دو طرف، البته به شرط مستند و صحیح بودن اخبار و دانسته ها می توان انتظار رفع اختلاف و به تفاهم رسیدن طرفین را داشت. دوم: تفاوت در مهم دانستن واقعیت های مورد اذعان طرفین در استباط و قضاوت نهایی البته در بسیاری از موارد نیز علیرغم آن که طرفین اختلاف هر دو به موضوع یا موضوعاتی واقف بوده و از آن اطلاع دارند، ولی درجه اهمیت یا صحت آن در نزد هر یک متفاوت بوده و همین باعث تاثیر متفاوت آن در استنباط نسبت به موضوع داشته است. بسیاری از ما مطلبی را می دانیم ولی در قضاوت و استنباط خود نسبت به یک موضوع به آن بهای لازم را نمی دهیم در حالی که طرف ما ممکن است آن را بسیار مهم و اساسی بداند. اینکه کدامیک از طرفین بهتر و درست تر قضاوت می کند نیز نمی تواند جدای از نوع موضوع مورد قضاوت و به صورت مطلق مورد ارزیابی قرار گیرد. سوم: تفاوت در مبانی و نوع آگاهی از دیگر دلایل اصلی که منشاء بسیاری از اختلافات بوده و غالبا منجر به مباحثات دامنه دار و غالبا بدون سرانجام می گردد، تفاوت در مبانی یا همان اصول و میزان آگاهی ناشی از آنها در بین طرفین اختلاف می باشد. بسیاری از اوقات دو طرف اختلاف به یک میزان از واقعیت ها یا اخبار مربوط به موضوعات مختلف مطلع هستند ولی اصول و مبانی فکری و عقیدتی را که بر مبنای آن نسبت به واقعیت ها استنباط یا قضاوت می نمایند با یکدیگر متفاوت است. حتی گاهی این اختلاف مبانی و اصول در استنباط و ارزش گذاری بر واقعیات در نحوه بکارگیری واژه ها و ادبیات مورد استفاده برای تعامل و ارتباط با طرف مقابل نیز تاثیر گذار می باشد. مثلا فرض کنید دو نفر که با یکدیگر اختلاف دارند، ممکن است هر دو به مقوله ای به نام حقوق بشر اذعان داشته و آن را قبول داشته باشند، ولی وقتی به کنه و جزئیات اعتقادات هر کدام وارد می شوید خواهید دید که علیرغم آن تفاهم اولیه خیالی، اختلافات فاحش و بسیار جدی وجود دارد. یکی مثلا ازدواج هم جنس با هم جنس را حق بشر می داند و دیگری آن را عین نقض حقوق بشر! هنگامی که این دو نفر با هم بحث می کنند به تدریج خواهند فهمید که در مبانی و اصول با یکدیگر اختلاف دارند و تازه مخاطب آنان می فهمد که چقدر با آنها فاصله دارد. چهارم: لجاجت و حال گیری! یکی دیگر از مواردی که در ایجاد اختلافات بسیار موثر می باشد آن است که فردی برای آن که جلوی رقیبش کم نیاورد و به اصطلاح او را مقهور سازد و حرف، حرف رقیب نباشد، علیرغم آن که به همه چیز واقف است و اصول و مبانی مشترکی را نیز با رقیب دارد، او را انکار می کند! در اصطلاح به این نوع مواجهه و مقابله فکری "کل کل کردن" ، " حال گیری" و البته به صورت بسیار مفهوم آن لجاجت می گویند. متاسفانه بسیاری از موارد اختلافاتی که ما بین ما بروز می کند از این جنس است و واقعا خدا آخر عاقبت ما را با این نوع روحیه ها بخیر کند! البته این را هم بگویم که به گفته قرآن کریم، کفار نیز در برابر حق و حقیقت همین روحیه را دارند. یعنی اینکه حق به آنان عرضه می شود و آنان حق را می یابند ولی .... ولی آن را انکار می کنند. واقعا خدا عاقبت ما را به خیر کند. اگر به انواع اختلافات و نزاع هایی که این روزها در فضای جامعه و حتی فضای خانوادگی پیرامون ما در جریان است ، نگاهی بیاندازیم به عقیده من خواهیم دید که یک یا چند مورد از عوامل چهارگانه بالا در ایجاد آنها نقش دارد. به عنوان مثال اگر به دعواهایی که در فضای دانشگاه اتفاق می افتد نگاهی بیاندازیم، به راحتی می توانیم ردپای این عوامل را مشاهده کنیم. مثلا همین چند وقت پیش شاهد بودیم که عده ای تحت عنوان اعتراضات صنفی فضای دانشگاه را متشنج کرده و به مسئولین اعتراض نمودند. اگر چه مطالبه وضعیت بهتر برای اوضاع صنفی و رفاهی دانشجویان حتما حق آنان است و کسی منکر آن نیست، ولی نوع اعتراضات و برخی شعارها و حرکات انجام شده (بازهم به عقیده من!!!) ناشی از عدم اطلاع و البته بیشتر حال گیری و لجاجت بوده است. اینکه ما به عنوان دانشجو فقط بلد باشیم اعتراض کنیم بدون آن که از واقعیت های پیرامون خودمان اطلاع داشته باشیم و توقعاتمان را مبتنی بر آن تنظیم نماییم، به نظر حقیر امری اشتباه است. مورد بعدی در خصوص مسائل اجتماعی است. بازهم ما متوقعیم که آن طور که خودمان می خواهیم (!!!) آزاد باشیم، هر کاری را که می خواهیم انجام دهیم و اگر کسی ما را محدود کرد (مثلا به ما گفت که در دانشگاه باید نوع پوشش یا رفتار بر اساس یک نرم تعریف شده صورت پذیرد!) فریاد ای وای آزادی و ای وای اهانت به شخصیت سر می دهیم. ولی آیا از آنچه که در اثر عدم رعایت این موارد اتفاق افتاده یا می افتد، خبر داریم؟؟؟ یا آنکه آیا همه باید همان نوع نگرش و اعتقاد را به آزادی داشته باشند که ما داریم؟ و آیا کس دیگری حق ندارد در مورد آزادی عقیده دیگری داشته باشد؟ اگر ما به دیدگاه خودمان اصرار کنیم بدون آنکه بخواهیم با دیگران تعامل کنیم، یعنی اینکه یا عقیده خودمان را به آنان بفهمانیم و ذهن آنان را اصلاح کنیم یا ذهنمان را با عقیده درست و استدلال آنان اصلاح نماییم، آیا مصداقی از یک دیکتاتور نیستیم؟ آیا نباید قبل از آنکه به دیگران نسبت دیکتاتور بدهیم، خودمان را دیکتاتور بنامیم؟ به عقیده این حقیر، این ها موضوعاتی جدی است که باید به آنها توجه داشت. عدم توجه به این نکات قطعا می تواند معضلات جدی و کورتر شدن گره های اختلاف در جامعه را بدنبال داشته باشد. در آینده بر مبنای چهار علت اصلی بالا نکات و مطالب دیگری را نیز عرضه خواهم نمود. |
| آخرین به روز رسانی در يكشنبه ، ۱۵ خرداد ۱۳۹۰ ، ۲۰:۳۱ |